بستن تبلیغات

امید و آرزوی مامانی و بابایی

امید و آرزوی مامانی و بابایی

و ان يكاد

خداوندا دختر عزیزم را فقط به تو میسپارم پروردگارم .خدایا در تمام طول زندگی نگهدارش باش تو بودی که هدیه زیبایت را بمن سپردی کمکم کن به خوبی ازاو نگهداری کنم و شرمنده تو نباشم .

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 12:53 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
21 ماهگی

عزیز دلم شیرینم 21 ماهه که مهمون خونه ما شدی می خوام از شیرین کاریهات بگم از بازیهات از اینکه زندگیمونو پر از رنگ کردی

دیگه تقریبا کامل حرف میزنی ولی هنوز بعضی کلمات ور واضح نمیگی اما مفهوم حرفات کاملا معلومه هر جا بریم حتما سلام میکنی بلند میگی سیام بغل

وقتی چیزی رو که میخوای بهت میدم میگی مسی ممنون  دلم غش واسه حرف زدنتماچ

تازگی یاد گرفتی اگه از کسی ناراحت بشی میگی دوست ندایییییییییم ادب(بی ادب) قهر

عاشق نای کردنی اونم برای بابا بزرگ حتما هم همه باید نگاهت کنند و دست هم بزنند تشویقتشویقتشویق

قایم باشک هم که دیگه نگو هی میری قایم میشی و صدا میزنی من قایم باید بیایم پیدات کنم اینقدر خوشحال میشی که پیدا شدی قربون اون خندهای از ته دلت برم اگه الکی بخوام پیدات نکنم میدوی جلوم میگی من من مخصوصا این بازی رو با حلما و خاله فاطمه دوست داری

اینقدر اسباب بازی داری اما عاشق ظرفهای تو کابینتی مشغول تلفناما مامان بزرگ بهت اجازه میده و شما همه ظرفها رو کف آشپزخونه براش میچینی

 میزها رو  دستمال میکشی جارو برقی کشیدن که نگو گاهی وقتها با هم سر جارو کشیدن دعوامون میشه هی روشن میکنی دوباره خاموش میکنی واااای ابله 

علاقه زیادی به لوازم آرایش داری میگی مامانی کرم   لاک   چش   وقتی هم یه ذره کرم میزنی میگی وااااااااااای ناز مژه

لباسهاتم خودت انتخاب میکنی حالا که دیگه هوا گرم شده باز هم دنبال کت و کلاهتی  گاوچرانمیخوایم بریم بیرون کت و کلاهتو میخوای حتی اگه هوا گرم باشه اوه

عاشق اون مامان جون بابا جون گفتنتم هر چند بیشتر میگی مامان جون چشمک

خلاصه اینقدر خوردنی شدی که میخوام درسته قورتت بدم

چند روز آینده روزهای سختی داریم چون امتحانات مامانی شروع میشه و تو این یه ماه چه بر ما میگذرد خدا میداند بای بای

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 13:39 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
بابایی روزت مبارک

 

  پدرم دوستت دارم

 

ای پدر بوی شقایق می دهی                                                     عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم، من بهارم، ای پدر                                                       هر چه دارم از تو دارم ای پدر 

 

دخترم بابایی عاشقته همیشه داره بتو فکر میکنه ازت میخوام همیشه بهش احترام بذاری و قدر بودن در کنارش رو بدونی امیدوارم با هم مثل دو تا دوست باشید

 

 روز پدر رو به پدر بزرگ خودم که عزیز دلمونه  به بابابزرگهای نیایش که بزرگمونن و خیلی دوستشون داریم و باباجون دخترم و همه باباهای مهربون  تبریک میگم ان شالله سایتون همیشه بالای سرمون باشه

 

 

تقدیم به باباییقلبقلبقلب

 

دختر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پدرته
دختر که باشی میدونی محکم ترین پناه دنیا آغوش گرم پدرته
دختر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستای گرم و مهربون پدرته
دوست دارم بابایی
روزت مبارک



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 12:54 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
پسر خاله کوچولو ی نیایش

١٤ اردیبهشت ساعت 5 بعد از ظهر خدا یه پسر کوچولوی ریزه میزه بانمک رو به خانواده ما هدیه کرد خدا رو شکر هم خاله زهرا که شما خیییییلی دوسش داری و هم پسر گلمون امیر علی خان سالم و سلامتند  خدا رو شکر نیایش جون مامان هم این نینی رو خیلی دوست داره ماچ و همش میخواد نازش کنه تشویقولی گاهی وقتها از دستت اینطوری میشمکلافهاینقدر که میگم مامان نمیخواد بسه یکم بیا عقب ولی خوب سعی میکنیم غیر وقتهایی که مجبوریم اونجا باشیم نی نی و مامانش رو تنها بزاریم

 البته گوش شیطون کر هنوز ار حسودی هم خبری نیست خیال باطل

خوب اینم یه عکس از کوچولوی ظریف ما که با وزن 3550  و قد 52 بدنیا اومده

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 ] [ 13:09 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
روز مادر

امروز روز توست ای مهربانترین فرشته خدا بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟

مادرم دوستت دارم

دوست دارم با تو در باران قدم بزنم و تو را که به زلالی بارانی در کنارم داشته باشم دوست دارم تو را که سرسبز ترین خاطره ذهنم هستی .

برای همیشه چون ترانه های کودکی ام زمزمه کنم دوستت دارم

مادر

این عکس مورد علاقه من در دوران کودکی بود که امروز پیداش کردم

دختر عزیزم امروز دومین سالی که رسما مادر شدم و تو در کنارمی و من هم یک مادرم بهترین هدیه دنیا رو تو بمن میدی وقتی که میگی مامانی دوشت دایم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ] [ 10:03 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
مامان دوست دارم

امروز ١٤ فروردین ٩٢ نیایش من برای اولین بار گفت مامان دوشت دایم و منو دیونه کرد

بهترین دوست دارم دنیا رو تو به من گفتی مامان اشکم سرازیر شده بود غافل گیر شدم  تو هم فهمیدی چقدر کیف میکنم تا شب راه میرفتی و میگفتی مامانی دوست دارم بابایی هم طبق معمول از خود راضیمیگفت بگو بابایی دوست دارم ولی نیایش یه بار میگفت بابایی دوست دارم و باز جمله خوشگلش رو تکرار میکرد و حال بابایی رو میگرفت از خود راضیو مامانی کلی میخندید

  

 

   منو بابایی هم خیییییییلی دوست داریم دختر یکی یه دونه عزیزم



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 15 فروردين 1392 ] [ 12:56 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
عید92

دخترک عزیزم بالاخره عید 92 هم تموم شد و در کنار تو خیییییلی خوش گذشت نفهمیدم کی تعطیلات تموم شد و دوباره اومدم سر کار

امسال عید برای من در کنار تو جور دیگه ای بود

چند لحظه بعد از سال تحویل رفتی روی صندلی و در ظرف آجیل رو برداشتی و شروع کردی به تخمه خوردن با اون دندونای کوچولوت چند روز بعد هم هی میگفتی مامان "پسه پسه " منم مونده بودم چی میخوایی تا کشف شد که شما پسته میل دارید ماچقربون آجیل خوردنت برم عزیزم

وقتی می رفتیم مهمونی کلی ذوق میکردی مخصوصا که دسته جمعی هم بودیم از این خونه که میخواستیم وارد خونه دیگه بشیم از خوشحالی جیغ میزدی و میگفتی" بووووووی "

منو بابا وسر ذوق می آوردی دیگه کاملا میدونی عیدی که میگیری باید بگی "مسی "

موقع  پذیرایی حتما شما هم باید پیش دستی داشته باشی و از همه چیز هم برداری کلی کیف میکردی که به شما هم تعارف میکردند

وفتی هم که برامون مهمون می اومد که دیگه از خوشحالی هر نوع کاری که بلد بودی انجام میدادی میدوئیدی و جیغ میزدی و مهمونهامون رو با صدای بلند صدا میکردی مخصوصا خاله زهرا که صداش میکنی "ییا" عمو احسان رو هم میگفتی "ایسان" خاله و عموش رو بعدش اگه یادت میاومد میگفتی

عمه سمیه گفتنت که نگو هر کی میبینتت میگه بگو عمه سمیه "عمه سمیمه "قربونت برم

دیگه کامل و واضح مامان بزرگ و بابابزرگ رو صدا میکنی

هر وقت هم تو مهمونی خسته میشدی میاومدی دستمون رو میگرفتی و میگفتی مامان پاشو  بابا پاشو  با اون لحن خوشگل خودت

خلاصه این عید برامون بهترین عید بود در کنار تو منو بابایی بهترین آرزو ها رو برات داریم عزیز دلم

سیزده بدر هم همراه بابا بزرگ و مامان بزرگ و خاله ها و شو هر خاله ها و بابا و مامان عمو احسان رفتیم دشت هوا گرم بود ولی خیییلی خوش گذشت

دخترم در حال بدو بدو    فدات بشم قلبخدایا این لحظه ها هیچ وقت از ذهنم پاک نشه آمین



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 15 فروردين 1392 ] [ 12:41 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
امروز

امروز هوا خیلی خوبه بهاریه اینجا بهار چند روز زودتر اومده چند لحظه پیش دست مامان بزرگ رو گرفته بودی و میرفتی به قول خودت بسی (بستنی) بخری از دور داشتم نگاهت میکردم که تند تند میدویی با خودم فکر کردم که اگه چند سال پیش این صحنه رو بهم نشون میدادن باور کن در جااز خوشحالی غش میکردم تو خوابم هم نمیدیدم نانازی مثل تو مال من باشه

منم هم مشغول خونه تکونی و کارهایی که مونده هستم عمه هم اومده پیش ماوحسابی داره به مامان کمک میکنه تو رو خیلی دوست داره و کلی با هم سرگرمیدو بازی میکنید

 امسال عید یه طور دیگه است بزرگتر و شدی معنای عید و مهمونی و عیدی و لذت رو بیشتر میفهمی پارسال هفت ماهه بودی یه کوچولوی نانازی  امسال برای منو بابایی هم یه طور دیگه است وجود تو عید رو برای ما یه رنگ دیگه میکنه بابایی میگه با ید به دخترم خیییییییلی خوش بگذره همش تو فکر اینه که هفت سین چطور باشه که شما خوشت بیاد و برات جذاب باشه

واااااای نیایش وقتی لباسهای نو رو تنت میکردم دوست نداشتی دیگه درشون بیاری میگفتی بغلم کن "آینه" وقتی هم که خودت رو میبینی میگی بووووووووووی بووووووووی یعنی چه خوشگل شدم

 نازنینم امیدوارم هر سال بهترین عید زندگیتو تجربه کنی



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 24 اسفند 1391 ] [ 10:27 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
شیطونی

یه شیطونی بزرگی که میکنی اینه که دیوار گچی رو با ناخن میکنی و یه چاله فضایی ایجاد میکنی به یه جا که گیر بدی دیگه ول کن نیستی

مامان رو اثر جرم رو با یه عکس پو شونده بود اما شما هم اونو پیدا کردیی و تازه کنارش هم یه چاله دیگه ایجاد کردی دیگه نمیدونم چیکار کنم متفکر

داره میره دد تازه توضیح هم میده از شاهکارش ابرو

یه کار دیگت به هم ریختن کشو هات هست

مثلا مثلا شرمنده شدی چشم مامانی یه مایو برات خریده بود اون که تنت کردم هوس کردی کشو رو بیاری بیرون

یه کار دیگت هم رفتن تو گلخونه مامان بزرگه و......

البته بیشتر اوقات شیطونی نمیکنی و دختر آرومی هستی اما اگه شیطونی نکنی که ما دق میکنیم

بعد از کلی بازی رفتی لالا

در آخر یه دست خوشگل برای دختر نازم که به موقع هم شیطون و هم دختر خوب هورا



[موضوع : ]
[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 13:50 ] [ مامان ریحانه ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد