و ان يكاد

خداوندا دختر عزیزم را فقط به تو میسپارم پروردگارم .خدایا در تمام طول زندگی نگهدارش باش تو بودی که هدیه زیبایت را بمن سپردی کمکم کن به خوبی ازاو نگهداری کنم و شرمنده تو نباشم .

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | 12:53 | نویسنده : مامان ریحانه |

هوا بیرحمانه گرم استخسته 

 گرم گرم گرمگریه

ما هم هیج جا نمیریم هیج حرکتی نداریم خطا

niayash

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 تير 1393 | 18:46 | نویسنده : مامان ریحانه |

یه روز گرم تابستونی با خاله زهرا و امیر علی رفتیم باغ ملی تا شما دوباره قطار سوار شی و شاید امیر علی هم بتونه سوار شه که نتونست چون هنوز کوچیکه

نیایش

فقط یه عکس یادگاری با شما گرفت و بعد پا شد ولی شما همش میگفتی امیر علی هم باشه

نیایش

سوار این آقا فیله هم اولین باره که شده من دیگه داره ترسم کم کم میریزه وقتی میبینم بچه های کوچیکتر هم سوار میشن شاید ترس من باعث بشه کمتر بتونی از بازی هات لذت ببری باید درخودم یه تغییراتی بدم خندونکعینک

نیایش

نیایش

امیدوارم همیشه بهت خوش بگذره بوس




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 21 تير 1393 | 13:37 | نویسنده : مامان ریحانه |

 

خیلی دوست داری هر موقع از در خونه میام بیرون کفشامو جفت کنی بغلبدو بدو زودتر میری جلوی در حتی اگه مهمونی باشیم یا یه لحظه بخوام برم تو حیاط  هم یادت نمیره نمیدونم چرا اینقدر علاقه داری ما بهت نگفتیم باید اینکارو بکنی گاهی اوقات جو میگیرتت و کفشهای همه رو میزاری جلوی پاشون تشویقدختر خوشگل با ادبمبوس

خیلی دوست داری وقتی میرقصی روی سرت پول بریزند چند تا پول که شاباشت کنیم همونو باید 20 بار بریزیم خستهکلی کیف میکنیقوی

یکی از بزرگترین علاقه مندیهات تولد گرفتن و آتلیه رفتنه خیلی کوچیک تر بودی که آدرس آتلیه ای که همیشه میرفتی رو خوب بلد بودی همیشه گریه هات رو با همین دو چیز آروم میکنم یا در مورد تولدت حرف میزنم و یا در مورد اینکه ایند فعه رفتی آتلیه میخوایی چی بپوشیخندونک

خیلی دوست داری منو عشقم صدا کنی محبتمخصوصا تو خونه پیش بابایی خنده

وقتی بابایی بغلت میکنه و فشارت میده انگار زندانیت کرده باشه داد میزنی عشقم عشقم بغلکممممممممممممممممک وای به روزی که منو بابایی کنار هم بشینیم سریع قهر میکنی قهریکدفعه متوجه میشیم که نیستی پشت تخت یا مبل در حال قهر پیدات میکنیم  یا داد میزنی تو عشق من نیستی نشین پیش بابایی منم ادای تو رو در میارم که عشقم بیا منو نجات بده تا قهرت یادت بره و بیایی منو نجات بدی بیچاره باباییییییی همیشه نقشش همون آقا گرگه استشیطان و منو تو عاشقایی که همدیگه رو گم کردند بغل

اگه با هم بریم بانک شما هم حتما باید یه شماره بگیری برای خودت واااااااای چه ذوقی میکنی انگار جایزه گرفتیجشن

یا پول آژانس وتاکسی رو اگه شما ندی .............. کاری میکنی که دلم میخواد یه سوت بزنم آژانسی رو برگردونم یه پول اضافه هم بهش بدمکچل

یه چیز هم ناراحتت میکنه اینه که چرا مو هام فر فریه یه روز دیدم بد جور با خودت درگیری موهاتو میکشیدی و میگفتی چرا موهام بلند نمیشه بریزه رو شونم مجبورم کردی یه گیره مویی رو به سرت کلیپس کنم تا یکم آروم بشی میگفتی باید الان موهام بلند بشه تا من سرمو که تکون میدم بریزه رو شونم برعکس تو من عاشق فرفره موهاتم از اول دوست داشتم دخترم موهاش فر باشه

شیطونه میگه برم موهامو کوتاه کنم با دخترم بلند شه دیگه اینقدر نق نق مو نداشته باشهراضی

یا همیشه میگی موهام آبشاری کن مث حلما (آبشاری یعنی از پشت ببند) از حلما یاد گرفتی این کلمه رو

اگه من یا خاله هات (چون دورو برت هستند) یه لحظه بهت توجه نکنیم یا خلاصه از دستمون ناراحت بشی لب و لوچت آویزون میشه که مامان منو دوست نداری ؟ با من دوست نیستی ؟یا خاله با من دوست نیست؟ این جمله رو از یک سال و نیمت که بود مبگفتی قبلا خیییییییلی حاد تر بود بابابزرگ ولی همیشه اداتو در می آورد میگفت نیایش منو دوست نداری با من دوست نیستی آخه شما اینقدر تکرار میکردی تا من بگم نه دوست نیستم تا بزنی زیر گریه

وقتی بریم یه جایی به همه میگی جات خالی بود ما هم گفتیم وای چه دختری داریم ما اااااااااااااااا تا اون روز رفتیم پارک فرداش به حلما میگفتی حلما جات خالی بود منم گفتم مامان خوب فردا با هم میریم گفتی نههههههههه جات خالی بود یعنی دلت بسوزه چه فرهنگ لغتی مامانقه قهه

اگه وسایل اتاقت رو بریزی خیلی جدی بهت میگم نیایش وسایلت رو جمع کن دو تا شو بر میداری بعد میبینم اومدی بیرون قیافه یه آدمی که از صبح کوه کنده رو به خودت میگیری و میگی من خسته یم نمی تونم خودت جمع کن منم که جدیییییییییی میرم خودم جمع میکنمدرسخوان

وقتی که میگی بغلم کن میگم من این همه زحمت کشیدم بزرگت کردم حالا باید خودت راه بری میگی تو که منو بزرگ نکردی من خودم بزرگ شدم من ............تعجب

یه دختر خیالی هست که بابا اسمشو گذاشته سولمازنه

 بابایی میگه یه هو از دهنم دراومدخنده حالا اگه یه روز بالاخره نیایش این سولماز رو ببینه !!!!در جا میخواد خفش میکنهعصبانی همه کارهای خوب دنیا رو این سولماز میکنه حرص نیایشو در میاره  تا حرفمون رو گوش نمیکنی شروع میکنیم به تعریف از سولماز خدا رو شکر خیلی هم تاثیر داشته

اگه یه وقتی کار بدی بکنی بگیم اینکارو کی کرده سریع میگی سولماز بی ادب ....

نوشایه پفک چیپس تا حالا بهت ندادیم اما بعضی از عزیزانمون بالاخره طعم پفک رو بهت چشوندن ولی حرفای مامان و بابا بیشتر تاثیر داره اگه کسی بهت تعارف کنه اصلا قبول نمیکنی میگی مگه من دختر بدی بودم بده سولماز بخورهقه قهه




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 21 تير 1393 | 13:28 | نویسنده : مامان ریحانه |

یه روز بعد از ظهر رفتیم خونه خاله فاطمه الهی بمیرم برات چقدر لاغر شدی  خواستم یکم حال و هوات عوض بشه

نیایش

حلما بلا میخواست بوست کنهبوس تو هم نمیزاشتی نهبمن گفت ازش عکس بگیرم خندونک

نیایش

بوسبوس

نیایش

 

نیایش

انگار چه قله ای رو فتح کرده از دست شیطونی هاتون که مخصوصه خودونه خنده

اینم ژست های الکی تون

نیایش

قربونت برم اصلا حال نداری بازم دست از شیطونی بر نمیداری گیج

نیایش

یه عکس دو نفره دختر خاله ای




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 19 تير 1393 | 11:07 | نویسنده : مامان ریحانه |

 

بالاخره این مریضی سمج رفتجشن و فقط چند تا سرفه (به قول نیایش بی ادب ) باقی مونده

برای بیماریت 3 تا آمپول زدی خیلی دلم برات سوخت وقتی میگفتی مامان اینجا دکتره ؟گریه  من خیلی از آمپول میترسم درد داره دردم میاد مامان غمگین

حتما فکر میکردی مامان و بابام چقدر ظالمند این همه التماس میکنم اهمیت نمیدند یا شاید فکر میکردی این یه تنبیههگریه آخه وقتی اومدیم خونه بهم میگفتی مامان دیگه به حرفت گوش میدم دیگه سرما نمیخورم خدا کنه دیگه هیچ وقت آمپول لعنتی سراغت نیاد مادر

کلمات قصار نیایش بانو

بهت گفتم مامانی میخوام وقت دکتر بگیرم برات

بهم جواب دادی چرا اینقدر وقت دکتر میگیری زنگ بزن وقت تولد برام بگیر خنده

مامان من با آمپول تبم پایین نمیادعینک

با بستنی تبم پایین میاد تعجب

 

من تعجبسوالدرسخوان

نیایش خندونکاجازهزیبا




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 19 تير 1393 | 9:35 | نویسنده : مامان ریحانه |

خرداد 93 خاله فرزانه پیش ما بود و بخاطر اینکه ایشون خییییییییلی اهل گردش تفریح تشریف دارند ما هم در رکابشون همه جا رفتیم اما از هر جا که رفتیم عکس نداریم خجالت

اینجا شب نیمه شعبان هست باغ ملی و حسابی هم گشتییییم تا پاسی از شب شام هم مهمون مامان بزرگ بودیم تو پارک الغدیر محبت

نیایش

نیایش

اینجا هم همون شبه برای اولین بار سوار قطار برقی شدی چرا ؟ چون ما فرصت نمیکنیم زیاد ببریمت بیرون خجالتشرمنده

نیایش

نیایش

رفتیم خونه زنعمو و دلبر جون تا هم خبر نی نی تو دلشو بگیریم و هم وسابل خوشگلشو ببینیم دلبر جون ان شالله به سلامتی نی نی خوشگلتو بغل کنیبغل

نیایش

نیایش

تولد خاله کوثر خانم عمو مهدی که تازه 18 سالش شد از اون روز خوندن happy birth day to you رو یاد گرفتی دو دفعه خوندناااااااا الهی قربون حافظت برم که  یک کلمه میترسم جلوت بگم تعجب حتی اگر پچ پچ باشه خنده

نیایش

داری به امید شیر میدی خاله رفته بود آرایشگاه دخترم خیلی خوب از امید نگه داری میکرد بغل

نیایش

قربونش بره خاله خیلی پسر خوبی بود اون روز

نیایش

اینجا یه شب دیگه رفتیم پارک و شما دو تا وروجک رفتین که بازی کنید شما دومین باره که تشک بادی سوار شدی اولین بار هم کوچیک بودی و همون پایین نشستی واقعیتش دوست ندارم زیاد سوار شی چون حلما میخواست بره شما هم اصرار کردی که بری

نیایش

 

نیایش

نیایش

ای شیطوناااااا

نیایش

 

نیایش

در کل باید از خاله فرزانه تشکر کنیم که ما رو به زور و یا با زبون خوش بردن و گردوندند




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 16 تير 1393 | 13:15 | نویسنده : مامان ریحانه |

 

رمضان ماه نزول قرآن مبارک

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 8 تير 1393 | 12:05 | نویسنده : مامان ریحانه |

دیروز و امروز خیییییییییییییییییییییییییییییلی بیقراری تا حالا اینجوری نبودی اصلا به هیچ وجهه آروم نمیشی الان مامان بزرگ نمیدونم چطور آرومت کرده شاید از عوارض دارو بوده اون شب که بردمت اورژانس یه آمپول دگزا بهت زد (بدم میاد از این آمپول )نمیدونم از اونه یا چیز دیگه فقط میدونم دیشب و امروز اشک منو درآوردی واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم همین الان آرومی ولی یه دقیقه دیگه رو نمیدونم دیگه تب نداری و علائمی از بیماری جز یکم آبریزش و بیقراری




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 1 تير 1393 | 9:58 | نویسنده : مامان ریحانه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد