امید و آرزوی مامانی و بابایی

و ان يكاد

خداوندا دختر عزیزم را فقط به تو میسپارم پروردگارم .خدایا در تمام طول زندگی نگهدارش باش تو بودی که هدیه زیبایت را بمن سپردی کمکم کن به خوبی ازاو نگهداری کنم و شرمنده تو نباشم .

 

[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 12:53 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

نیایش در سه سالی که گذشت

اینها همه عکسهای آتلیه ای شماست

سال اول زنگی قند عسل مامان بوس

این اولین عکس شماست در ماه اول زندگی بوسبوسبوسبوسبوس

دو ماهگی بوس

سه ماهگی بوس

 

 

چهار ماهگی همزمان شدن چهار ماهگی با ایام محرم بوس

چهار ماهگی به مناسبت اولین شب یلدابوس

پنج ماهگی بوس

شش ماهگیبوس

هفت ماهگیبوس

 

 

هشت ماهگی بوس

نه ماهگی بوس

 

ده ماهگیبوس

یازده ماهگی بوس

 

دوازده ماهگی قبل از تولد زنبوری بوس

دوازده ماهگی بعد از تولد زنبوری بوس

 

سال دوم زندگی عزیزترینم بوس

 

 

 

 

 

 

 

پایان سال دوم و عکسها به مناسبت تولد دوسالگی که تولدت هم توت فرنگی بود بوس

سال سوم زندگی گل مامان بوس

 

 

 

 

 

 

 

 

چند تا از عکسهامون هم خانوادگی بوده چشمک

قربونت برم عزیزم بوس

[ چهارشنبه 5 شهريور 1393 ] [ 19:00 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

تولدت مبارک

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت

امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق

خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . .

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک عزیز دل مادر بی نهایت عاشقتم و دنیا در کنار تو برام  معنای دیگه ای داره

 

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک

 

[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:50 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

تعطیلات

تعطیلات عید فطر که برای ما کلا با مرخصی شد پنج روز رو رفتیم خونه بابابزرگ ولی هوا خیییییلی خوب بود خنک ایندفعه حسابی گشتیم روز اول خونه بابابزرگ موندیم و فرداش همراه با با بزرگ و مامان بزرگ رفتیم خونه عمو موسی (عموی بابایی) یه شب اونجا بودیم حال عموی بابایی زیاد خوب نبود و باید حتما بهشون سر میزدیم شب خیلی خوبی بود به شما هم خیلی خوش گذشت

فرداش کمی تو شهر درگز  گشتیم و رفیم به سمت شهر کلات آب و هوا بی نهایت پاک  و خوب بود احساس میکردم در شمال هستیم اما هوا بدون ذره ای شرجی در شهر کلات مکانهای تاریخی اون شهر رو دیدیم و همگی رفتیم مشهد خونه عمو میلاد که شما بهشون بینهایت علاقه داری و در کنار عمه ها و زنعمو الهام و البته آرتین خیلی بهت خوش گذشت در کل سفر بسیار خوبی بود انقدر بهمون خوش گذشت که میخوام بابابزرگ حاجی رو هم ببریم چون بابابزرگ اولا به اون دیار تعلق داره و بسیار به تاریخ مخصوصا نادر شاه علاقه داره که مکانهای تاریخی اونجا متعلق به اون زمانها هست

 

تو راه رفتن دخترک مامان

 

 

عاشق تولد و فوت کردن و بریدن کیکی بابا رفت شیرینی خرید و شما هم برای خودت تولد گرفتی

 

تو خونه بابا بزرگ شما و پسر عموی کوچولوتون آرتین

شب با عمو میلاد و زنعمو و شما دو تا کوچولو رفتیم پارک

 

آرتین که ماشالله یه جا وای نمی ایستاد

 

 

شب هم تولد عمو میلاد بود و تو حیاط یه تولد کوچولو براش گرفتیم جشن

این توپ مال آرتینه خندونک

فردا صبحش شما تو حیاط توپ بازی میکردی هوا هم خیلی خوب بود واز بس تو خونه نشسته بودی تو گرما شهر خودمون دیگه تو خونه نمی یومدی

با آرتین سر توپ دعوات شده که البته فعلا شما زورت میرسه خنده

اصلا ............. ماشاللههیس

پیانو عمه یا سمین رو میزنی و میخونی محبتبوسآرتین بهش میگفت شیش تومنی شما هم همینو میگی خنده

تو راه درگز

 

هوا خیلی خوب بود

 

خونه عمو موسی

شهر کلات عمارت خورشید

کنار مجسمه نادر شاه افشار

 

این عکس رو از اینتر نت گرفتم چون بیشتر عکسهامون خانوادگی بود نمای بیرونی عمارت

 

 

مسجد کبود

 

داخل عمارت خورشید

پله ها خیلی قدیمی بود و اجازه رفت وآمد داده نمیشد

 

توپ های قدیمی

 

هر دری که کمی فرمش با بقیه فرق بکنه شما با درب های حرم امام رضا اشتباه میگیری و دست میکشی ومیبوسی بوس

 

موزه مردم شناسی

 

قسمت مراسم ازدواج

 قسمت آهنگری

 

 

در حال انتخاب طبق معمول

 

هر چی میگم مامان نرو سوال اما میگی که خوشگله میخوام عکس بگیرم

 

 

آخر یا عکاس میشی یا مدل سکوت

 

 

 

رفتیم مشهد خونه عمو و شما وآرتین دارین میرین پیش عمه سمیه فیلمش چقدر خوشگله بغل

 

 

 

یه شب رفتیم پارک و از دور دیدم دختر قویه مامان داره از پسر عموش دفاع میکنه تشویق

موقع شام من شما دو تا بردم پارک که بازی کنید اما نمیدونستم چیکار کنم داشتم روانی میشدم موندم مادر های ما چطوری چند تا بچه رو با هم بزرگ میکردند اما من نیم ساعت هم نتونستم کچلکچلکچل

 

 در راه برگشت تو شهر فاروج روبروی مرکزهای فروش خشکبار یه پارک بود که شما رو بزور آوردیم دو باره تو ماشین

 

فدای خوابیدنای نازت بشم زیبا

داری حسابی میرقصی فقط به زور از ترس پلیس مینشستی

 

خیلی زیاد از بابا بزرگ و مامان بزرگ و عمو و عمه و زنعمو تشکر میکنیم که در کنار اونها خیلی بهمون خوش گذشت

 

[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 10:30 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

فیلم

 علاقه ای زیادی به فیلمهای مربوط به خودت نشون نمیدی قبل از تولدت کلی سیدی کارتون برات خریده بودم اما وقتی برات میزارم چند دقیقه بعد جلوی تلویزیون نیستی امااااااااااااااا فیلمهای بزرگتر ها رو خوب نگاه میکنی هنوز حرف زدنت کامل نشده بود که اسم فیلمها و بازیگراشون رو تکرار میکردی همیشه این شما هستی که ما رو صدا میکنی "مامان بیا شروع شد "گیج بعضی ها رو هم تا آخر شب بیدار میمونی هر چقدر اصرار میکنیم مامانی برو بخواب میگی نه بزار ببینم چی میشه  آهنگهاشون رو خیلی خوب تشخیص میدی اگه مسابقه بزارین شما اول میشی خندونک 

اینم یه شب که نمیخوابیدی

 

شال منم پیچیدی دورت از بس که بابایی کولر رو مستقیم در سردترین شماره نگه میداره کچل

نمیدونم چی دیدی که اینقدر ذوق کردی شاید فیلم شروع شده بود سوال

 

 

 

 

خوب بخواب مادرهیسسوالخواب

 

 

 

[ 26 مرداد 1393 ] [ 3:13 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

اولین نقاشی

اولین نقاشیت که حالت طبیعی داشت و میشد موضوع رو ازش فهمید تو روزهای آخر ماه رمضون 93 کشیدیمحبت من چه ذوقی کردم جشنانگار پیکاسو بهترین تابلوشو بهم هدیه دادهمتنظر

اصلا تا حالا مجبور به نقاشی کشیدن نکردمت و سعی نکردم بهت روش کشیدن یاد بدم دوست داشتم آروم خودت یاد بگیری و بکشی

این اولین نقاشی بود

پاکش کردم وگفتم دوباره بکش

و بار سوم

درسته که ساده است اما برای من زیباترین نقاشیهبوسبوسبوس

[ جمعه 24 مرداد 1393 ] [ 10:51 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

عروس کوچولو

یه روز بعدازظهر جمعه خوابت نمیومد و چون بابا هم میخواست استراحت کنه منو شما رفتیم تو خط عروس بازی من آرایشگر شدم و شما هم عروس کوچولو که عاشق این نقشی چه کیفی کردی میگفتی مامان حالا من عروس شدم نمیخوایی منو ببری آتلیه قه قههبغل این شد که با هم رفتیم آتلیه خونگی و این شد عکسهامون

نیا

 

 

حالا بعد از کلی عکس گرفتن میگی مامان نمیخوای منو آراهش کنی منکه رژ ندارم عروس نشدم چشمکزیبا

بعد از آرایش

فدای اون ادا و اطفارت بوسبوسبوسبغل

این عکس هم دیدم تو دوربین هست توحملاتی که برای دین عکسهات میکردی فکر کنم گرفته شده کچل

قربون خنده هات برم عزیزم

[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 16:50 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

روزهایی از ماه رمضون که جامونده

شرمنده شرمنده سرم واقعا شلوغ بود و نتونستم به موقع مطالبم رو آماده کنم به ترتیب همه رومیزارم

این عکسها برای روزهای ماه رمضان هست که بخاطر تنبلی مامان جامونده بود و حالا برات به یادگار میزارم دخترم

خونه آقاجون وخانمجون پدر بزرگ و مادر بزرگ مامان که شما خیلی دوست داری خونشون بری افطار دعوت بودیم کلی با حلما و پرند و پریا بازی کردی و کلا شب خوبی بود و خیلی خوش گذشت مخصوصا که کوثر جون و عمو مهدی رو هم اذیت کردیم چشمک

اینجا دیگه تقریبا همه رفتند شما و پرند

نیایش

بابابزرگ امسال افطاریشون رو بخش کرد و خونه خودشون به کمک مامان بزرگ و عمو احسان (و البته مامانت هم کمی دست بر آتش برد)  یه افطاری خییییییلی خوشمزه پختن دست همه درد نکنه مخصوصا بابابزرگ که همه چیز رو خودش خریداری کرد

دیگه اواخر کشیدن غذا ها هست و بچه ها هم ماااااااااشالله خیللللللی کمک کردند خسته

نیایش

 

نیایش

گفتیم یه گوشه بنشینید تا خدای نکرده خودتون رو نسوزونید

نیایش

اینم ژستهای همیشگیتون تا دوربین رو ببینید ....زیبا

نیا

زیاد نمیتونید با هم کنار بیایید فوقش یه ساعت خنده

نیا

 

نیا

اینجا ساعت 12 شب یه روز از روزهای ماه رمضونه که وقتی داشتیم از جلوی پارک رد میشدیم اینقدر اصرار کردی که مجبور شدیم ببریمت

بستنی میل دارید هر چی میگیم مادر بیا بریم سحر شد خسته ایم اصلاااااااااا سوال

یه کالسکه کنار پارک هست که باید پر گل بشه چه کیفی کردی رفتی توش

 

یه روز خونه مامان بزرگ نیایش و حلما و مهدیس

جیییییییییییییییییییییغ میزنید و میدوئید

چه کیفی میکنید خوش به حالتون

نیا

یاد روزهای بچگی بخیر

نیا

بعد از کلی جیغ و بدو بدو اسخر امیر علی که تو حیاط بابابزرگ بود رو پر از آب کردیم تا یکم آروم بشید

 

نیا

یه افطاری دیگه خونه خاله زهرا

نیایش و فرناز و حلما

نیا

این کوچولوی که دارید پرسش میکنید رزا خواهر فرنازه الهی بگردم چقدر شما دو تا شیطونید

شما خیلی فرناز رو دوست دارید خیلی دختر خوب و خانمی هست بسیار بسیار با بچه ها مهربونه

هر چی عوض داره گله نداره خنده

 

نیا

 

 

[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 9:06 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

گرم

هوا بیرحمانه گرم استخسته 

 گرم گرم گرمگریه

ما هم هیج جا نمیریم هیج حرکتی نداریم خطا

 

niayash

 

[ سه شنبه 24 تير 1393 ] [ 18:46 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد