امید و آرزوی مامانی و بابایی

و ان يكاد

خداوندا دختر عزیزم را فقط به تو میسپارم پروردگارم .خدایا در تمام طول زندگی نگهدارش باش تو بودی که هدیه زیبایت را بمن سپردی کمکم کن به خوبی ازاو نگهداری کنم و شرمنده تو نباشم .

 

[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 12:53 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

نی نی های تازه وارد

بزودی تکمیل میشود

[ سه شنبه 18 شهريور 1393 ] [ 10:35 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

جشن تولد سه سالگی

تولدت رو با 9 روز تاخیر نهم شهریور گرفتیم

چون نی نی خاله فاطمه سه روز قبل از تولد شما بدنیا اومده بود و سرمون حسابی شلوغ شده بود گذاشتیم ده روز از تولدعلی کوچولو بگذره تا همه با خیال راحت بیان تولد هر چند اون روزها خیلی کار داشتم و کارهای خونه مامان بزرگ هم گردن من وخاله فرزانه بود نتونستم اون جور که دلم میخواد تدارک تولد ت رو ببینم چون اول قرار بود نی نی و خاله بیان خونه مامان بزرگ و یه دفعه برنامه هامون بهم خورد

هر چند تولد خوبی بود مهمتر از همش اینکه خیلی به شما خوش گذشت امسال فقط خانمهای محترم مهمون ما بودند ولی شما که انواع و اقسام مختلف برای مامان میرقصی اصلا برای رقصیدن همکاری نکردی دوست داشتم تو فیلمت باشه که نشد

شب قبل تا صبح بیدار موندم  تا دسر هارو درست کنم ذوق و شوقت خیلی به من انرژی میداد تزیناتت رو که آماده میکردم برگه هارو میگرفتی و تند تند بوسشون میکردی بوس همینکه اینقدر خوشحال بودی برام کافی بودبغل

 

قبل از اومدن مهمونا برای مامان  نای میکنی بغل

 

تزیینات که بعلت کمبود وقت یه سری ها رو هم نچسبوندم غمگین

 

 

 

 

 

 

 

بنرت

 

تاج دخترم

 

کیک تولدت

دوستات از سمت راست آقا طاها -آقا صدرا -علی آقا-رزا کوچولو- فرناز خانم-و امیر علی خاله

امیر علی اینجا بهتر مشخصه محبت

طاها -صدرا- علی - رزا و فرناز - و پرند با لباس عروسش محبت

 

شما و امید خاله

 

علی آقا که امسال میره کلاس اول موفق باشی خاله جون

سایدا کوچولو که فکر کنم چهلمین روز زندگیشو میگذرونه نی نی خاله دلبرمحبت

سارینا که راضی نمیشد ازش عکس بگیریم محبت

حلما که دیرتر اومد امسال موقع بریدن کیک نیایش نبود محبت

نیایش هم داره از تولد براش تعریف میکنه زیبا

میز پذیرایی

 

 

 

 

 

 

این دستمالها رو هم خاله ربابه (دوست مامانی )برات خریده بود اما متاسفانه بخاطر تغییر زمان تولد نتونست بیاد خیلی حیف شد جاش خیلی خالی بود

کلیپ تولدت

 

 

 

هدیه ها محبت

از طرف مامان بزرگ

از طرف بابایی

از طرف مامانی

 

خاله جونیا

عمه سمیه

 

خاله نرجس

خاله محبوب -خاله فاطمه و خاله الهام (عمه امیر علی)

و بقیه مهمونای گلمون هم هدیه نقدی دادند

مث با با بزرگ -مامان بزرگهای مامانی-خاله سیمین -خاله سیما-خاله سهیلا-راحله جون -فاطمه جون -ملیحه جون  -بهناز جون- کوثر جون-ربابه جون -زنعمو شهین -دلبر جون-و خاله فاطمه  از همشون بی نهایت ممنونیم که شما رو تو تولد سه سالگیت همراهی کردند

نیایش و حلما بعد از تولد

فردای تولد کلی با هدیه هات کیف کردی

کارت تشکر

 

یادش بخیر بوسبوس

تولد یکسالگی جشن

http://niayesh-90.niniweblog.com/post17.php

ادامه تولد یکسالگی جشن

http://niayesh-90.niniweblog.com/post18.php

 

تولد دو سالگی جشن

http://niayesh-90.niniweblog.com/post58.php

 

[ سه شنبه 18 شهريور 1393 ] [ 9:52 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

نیایش در سه سالی که گذشت

اینها همه عکسهای آتلیه ای شماست

سال اول زنگی قند عسل مامان بوس

این اولین عکس شماست در ماه اول زندگی بوسبوسبوسبوسبوس

دو ماهگی بوس

سه ماهگی بوس

 

 

چهار ماهگی همزمان شدن چهار ماهگی با ایام محرم بوس

چهار ماهگی به مناسبت اولین شب یلدابوس

پنج ماهگی بوس

شش ماهگیبوس

هفت ماهگیبوس

 

 

هشت ماهگی بوس

نه ماهگی بوس

 

ده ماهگیبوس

یازده ماهگی بوس

 

دوازده ماهگی قبل از تولد زنبوری بوس

دوازده ماهگی بعد از تولد زنبوری بوس

 

سال دوم زندگی عزیزترینم بوس

 

 

 

 

 

 

 

پایان سال دوم و عکسها به مناسبت تولد دوسالگی که تولدت هم توت فرنگی بود بوس

سال سوم زندگی گل مامان بوس

 

 

 

 

 

 

 

 

چند تا از عکسهامون هم خانوادگی بوده چشمک

قربونت برم عزیزم بوس

[ چهارشنبه 5 شهريور 1393 ] [ 19:00 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

تولدت مبارک

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت

امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق

خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . .

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک عزیز دل مادر بی نهایت عاشقتم و دنیا در کنار تو برام  معنای دیگه ای داره

 

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک

 

[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 16:50 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

تعطیلات

تعطیلات عید فطر که برای ما کلا با مرخصی شد پنج روز رو رفتیم خونه بابابزرگ ولی هوا خیییییلی خوب بود خنک ایندفعه حسابی گشتیم روز اول خونه بابابزرگ موندیم و فرداش همراه با با بزرگ و مامان بزرگ رفتیم خونه عمو موسی (عموی بابایی) یه شب اونجا بودیم حال عموی بابایی زیاد خوب نبود و باید حتما بهشون سر میزدیم شب خیلی خوبی بود به شما هم خیلی خوش گذشت

فرداش کمی تو شهر درگز  گشتیم و رفیم به سمت شهر کلات آب و هوا بی نهایت پاک  و خوب بود احساس میکردم در شمال هستیم اما هوا بدون ذره ای شرجی در شهر کلات مکانهای تاریخی اون شهر رو دیدیم و همگی رفتیم مشهد خونه عمو میلاد که شما بهشون بینهایت علاقه داری و در کنار عمه ها و زنعمو الهام و البته آرتین خیلی بهت خوش گذشت در کل سفر بسیار خوبی بود انقدر بهمون خوش گذشت که میخوام بابابزرگ حاجی رو هم ببریم چون بابابزرگ اولا به اون دیار تعلق داره و بسیار به تاریخ مخصوصا نادر شاه علاقه داره که مکانهای تاریخی اونجا متعلق به اون زمانها هست

 

تو راه رفتن دخترک مامان

 

 

عاشق تولد و فوت کردن و بریدن کیکی بابا رفت شیرینی خرید و شما هم برای خودت تولد گرفتی

 

تو خونه بابا بزرگ شما و پسر عموی کوچولوتون آرتین

شب با عمو میلاد و زنعمو و شما دو تا کوچولو رفتیم پارک

 

آرتین که ماشالله یه جا وای نمی ایستاد

 

 

شب هم تولد عمو میلاد بود و تو حیاط یه تولد کوچولو براش گرفتیم جشن

این توپ مال آرتینه خندونک

فردا صبحش شما تو حیاط توپ بازی میکردی هوا هم خیلی خوب بود واز بس تو خونه نشسته بودی تو گرما شهر خودمون دیگه تو خونه نمی یومدی

با آرتین سر توپ دعوات شده که البته فعلا شما زورت میرسه خنده

اصلا ............. ماشاللههیس

پیانو عمه یا سمین رو میزنی و میخونی محبتبوسآرتین بهش میگفت شیش تومنی شما هم همینو میگی خنده

تو راه درگز

 

هوا خیلی خوب بود

 

خونه عمو موسی

شهر کلات عمارت خورشید

کنار مجسمه نادر شاه افشار

 

این عکس رو از اینتر نت گرفتم چون بیشتر عکسهامون خانوادگی بود نمای بیرونی عمارت

 

 

مسجد کبود

 

داخل عمارت خورشید

پله ها خیلی قدیمی بود و اجازه رفت وآمد داده نمیشد

 

توپ های قدیمی

 

هر دری که کمی فرمش با بقیه فرق بکنه شما با درب های حرم امام رضا اشتباه میگیری و دست میکشی ومیبوسی بوس

 

موزه مردم شناسی

 

قسمت مراسم ازدواج

 قسمت آهنگری

 

 

در حال انتخاب طبق معمول

 

هر چی میگم مامان نرو سوال اما میگی که خوشگله میخوام عکس بگیرم

 

 

آخر یا عکاس میشی یا مدل سکوت

 

 

 

رفتیم مشهد خونه عمو و شما وآرتین دارین میرین پیش عمه سمیه فیلمش چقدر خوشگله بغل

 

 

 

یه شب رفتیم پارک و از دور دیدم دختر قویه مامان داره از پسر عموش دفاع میکنه تشویق

موقع شام من شما دو تا بردم پارک که بازی کنید اما نمیدونستم چیکار کنم داشتم روانی میشدم موندم مادر های ما چطوری چند تا بچه رو با هم بزرگ میکردند اما من نیم ساعت هم نتونستم کچلکچلکچل

 

 در راه برگشت تو شهر فاروج روبروی مرکزهای فروش خشکبار یه پارک بود که شما رو بزور آوردیم دو باره تو ماشین

 

فدای خوابیدنای نازت بشم زیبا

داری حسابی میرقصی فقط به زور از ترس پلیس مینشستی

 

خیلی زیاد از بابا بزرگ و مامان بزرگ و عمو و عمه و زنعمو تشکر میکنیم که در کنار اونها خیلی بهمون خوش گذشت

 

[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 10:30 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

فیلم

 علاقه ای زیادی به فیلمهای مربوط به خودت نشون نمیدی قبل از تولدت کلی سیدی کارتون برات خریده بودم اما وقتی برات میزارم چند دقیقه بعد جلوی تلویزیون نیستی امااااااااااااااا فیلمهای بزرگتر ها رو خوب نگاه میکنی هنوز حرف زدنت کامل نشده بود که اسم فیلمها و بازیگراشون رو تکرار میکردی همیشه این شما هستی که ما رو صدا میکنی "مامان بیا شروع شد "گیج بعضی ها رو هم تا آخر شب بیدار میمونی هر چقدر اصرار میکنیم مامانی برو بخواب میگی نه بزار ببینم چی میشه  آهنگهاشون رو خیلی خوب تشخیص میدی اگه مسابقه بزارین شما اول میشی خندونک 

اینم یه شب که نمیخوابیدی

 

شال منم پیچیدی دورت از بس که بابایی کولر رو مستقیم در سردترین شماره نگه میداره کچل

نمیدونم چی دیدی که اینقدر ذوق کردی شاید فیلم شروع شده بود سوال

 

 

 

 

خوب بخواب مادرهیسسوالخواب

 

 

 

[ 26 مرداد 1393 ] [ 3:13 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

اولین نقاشی

اولین نقاشیت که حالت طبیعی داشت و میشد موضوع رو ازش فهمید تو روزهای آخر ماه رمضون 93 کشیدیمحبت من چه ذوقی کردم جشنانگار پیکاسو بهترین تابلوشو بهم هدیه دادهمتنظر

اصلا تا حالا مجبور به نقاشی کشیدن نکردمت و سعی نکردم بهت روش کشیدن یاد بدم دوست داشتم آروم خودت یاد بگیری و بکشی

این اولین نقاشی بود

پاکش کردم وگفتم دوباره بکش

و بار سوم

درسته که ساده است اما برای من زیباترین نقاشیهبوسبوسبوس

[ جمعه 24 مرداد 1393 ] [ 10:51 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

عروس کوچولو

یه روز بعدازظهر جمعه خوابت نمیومد و چون بابا هم میخواست استراحت کنه منو شما رفتیم تو خط عروس بازی من آرایشگر شدم و شما هم عروس کوچولو که عاشق این نقشی چه کیفی کردی میگفتی مامان حالا من عروس شدم نمیخوایی منو ببری آتلیه قه قههبغل این شد که با هم رفتیم آتلیه خونگی و این شد عکسهامون

نیا

 

 

حالا بعد از کلی عکس گرفتن میگی مامان نمیخوای منو آراهش کنی منکه رژ ندارم عروس نشدم چشمکزیبا

بعد از آرایش

فدای اون ادا و اطفارت بوسبوسبوسبغل

این عکس هم دیدم تو دوربین هست توحملاتی که برای دین عکسهات میکردی فکر کنم گرفته شده کچل

قربون خنده هات برم عزیزم

[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 16:50 ] [ مامان ریحانه ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد